![]() |
![]() |
|
| به خاطرتوسرودم چراکه تنهاتو دلت به وسعت دریاست بین ادمها |
|
زمين زمين تر است امشب
هوا هواي زمستاني دلي به ظلمت شب دارم غمي به وسعت ويراني كسي به در نزد انگشت جز اين درخت پريشان حال كه سرنوشت مرا دارد شب برهنگي اش در پيش خزان پيري اش از دنبال كسي به شيشه نكوبد مشت به غير ماه سراسيمه كه در شكوه تماميت شكسته ميشود از نيمه به بانگ پاي كه دارم گوش ميان مستي وهوشياري؟ كه در رواق سرم پيچيد صداي ساعت ديواري چراغ را نتوانم كشت كه صبح پنجره روشن نيست به هيچ سو نتوانم رفت اگر چه جاي نشستن نيست... چنان در آيينه تنهايم كه غير خويش نمي بينم به جستجوي كه بر خيزم؟ در انتظار كه بنشينم؟ زصبح پنجره نوميدم خوشم به باد كه خواهد خواند: (( تو گرد خانه تكاني ها در آستانه نوروزي! تو را از آيينه خواهم راند))... ![]() _________________ دوري وآه توقلب مراشكسته افسوس تو نميداني تكه هاي شكسته قلبم نيز جدا گانه تو را دوست دارد ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 بهمن1384ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط mohamad7 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|